ای هموطن ای ایرانی
در مرگ یکدیگر گریه نکنید غصه نخورید غصه برای زندگی بی ثمر بخورید گریه برای زندگی بی ثمر بکنید درد از مردن درد نیست درد از زیستن مذلت بار است درد از زیستن با خفت است ما هرگز تن به مذلت نسپرده ایم خوار نزیسته ایم وقتی که دشمن به زندگی شاد و سادگانه ما حسد برد و به شرف ما چشم دوخت هرچند به شماره اندک بودیم و به نیرو کم با ایمانی استوار به پا خاستیم کشته دادیم اما زانو نزدیم اسیرمان گرفتند به بردگی مان فروختند قدمتمان را به اتش کشیدند و کتابخانه هایمان را سوزاندند دانشمان را ثروتمان را به غارت بردند اما نه اسیرانمان و نه برده های ما هرگز هیج کدام شرف وطن و زیستن سرافراز را از یاد نبردند ما جنگ نمیخواستیم اما ان روز که دیدیم دشمن حریص و گستاخ است گاو اهنمان را در کوره نهادیم و بر ان دمیدیم سرخش کردیم تیزش کردیمو شمشیرش کردیم ما جنگ طلب نبودیم و نیستم زیرا در 2500 سال پیش به دانش انسانی پی بردیم دانشی که هرکه از ان اگاه شود به سوی یک زندگی ایده ال میرود
ما در زندگی مستقل خود در شهر خود در روستای خود با هم دانه می کاشتیم اواز می خواندیم بذر می افشاندیم پای می کوبیدیم شادمانه باهم می زیستیم
دشمن به وطن ما به شرف ما چشم طمع دوخت بر ما بود که چشمانش را از کاسه سر در اوریم. توانستیم یا نه؟ خواهیم توانست یا نه؟ این کوچک است این بی اهمیت است. تن ندادن به مذلت مهم است سر فرو نیاوردن پیش دشمن مهم است تسلیم نشدن به دشمن مهم است
فکر ما نگهبان ازادی و شادی ماست ارج بدهیم گرامی اش بشمریم. بدانید که چشم پدران ما به نبروی عقل ماست
نگویید بابک خرمدین مرده .نگویید حسن صباح مرده .نگویید ابومسلم خراسانی مرده روح امثال بابک در بدن ما درخواهد امیخت
به امید انکه هر ایرانی به اصالت ۲۵۰۰ ساله خویش باز گردد